۱۳۹۵ آبان ۲۸, جمعه

ویژگیـهــــای کورش بزرگ که بدون اغراق در میان مردمان جهان بــی همتـــا مانده .



۱.تنها مرد مقتدر جهان بود که یک همسر داشت.
۲.تنها مرد جهان بود که برده داری را برانداخت و خودش برده و کنیز نداشت.
۳.تنها مرد جهان بود که به ایین دیگر مردمان اهانت نکرد وانان را گرامی داشت.
۴.تنها مرد جهان بود که به یاری مظلومان پرداخت وهیچگونه چشم داشتی به انان نداشت.
۵.تنها مرد جهان بود که به همسر دشمنش تجاوز نکرد و او را گرامی داشت و نگهبانی برای او نهاد تا اورا حفظ کند.
۶.تنها مرد جهان بود که در اوج قدرتش بار عام میداد تا ضعیفترین و فقیر ترین مردمانش اورا ببینند و هر خواسته ای دارند او بشنود.
۷.تنها مرد جهان بود که دشمنانش را بعد از شکست گرامی داشت وانان را نمیکشت تا بدانند مهر آریایی یعنی چه.
۸.تنها مرد جهان بود که دوسوم جهان را فتح کرد و هرشب نان و بادام کوهی و ماست میخورد زیرا خوراک ضعیفترین مردمان بود.
۹.تنها مرد جهان بود که هیچگاه دروغ نگفت و همیشه دروغگویان و چاپلوسان را شماتت میکرد.
۱۰.تنها مرد جهان بود که هیچکدام از دوستان خود را در کار حکومتی نگمارد ( بخشی از وصیت این انسان بزرگ)
پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود. از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.
به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید

۱۳۹۵ آبان ۲۱, جمعه

نامــه شاهزاده رضا پهلوی بــه رئیس جمهور منتخب آمریکا دونالد ترامپ



جناب دونالد ترامپ
رییس جمهور منتخب ایالات متحده آمریکا

انتخاب جنابعالی به عنوان چهل و پنجمین رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا را به شما تبریک می گویم و برایتان در سمت ریاست جمهوری برای تحقق صلح، شادمانی و رفاه برای مردم آمریکا آرزوی موفقیت دارم. 
ازاین فرصت استفاده می کنم تا توجه شما را به مسائلی که اهمیت حیاتی و مهم برای آینده ملت ایران و ارتباط آنها با جهان آزاد و به ویژه ایالات متحده آمریکا دار
د را جلب کنم.

امروز مردم ایران، خاورمیانه و جهان آزاد با خطراتی که اسلام رادیکال به همراه خود دارد مواجه هستند. پدیده ای که پیامد اندیشه خمیسنیم که با انقلاب اسلامی وی در سال ۱۳۵۷ در ایران به وجود آمد. از همان روزهای نخست استقرار در ایران، رهبران جمهوری اسلامی روش های خود را برای صدور ایدئولوژی اسلام سیاسی خمینی به دیگر نقاط جهان بکار گرفتند. ایدئولوژی واپسگرایی که چون سرطان در دیگر نقاط جهان: از خاورمیانه تا آسیا،‌ آفریقا وحتی تا اروپا و آمریکا ریشه دوانیده است.
رهبران جمهوری اسلامی و سرسپردگانشان از روش های خشونت آمیز چون ترور، کشتار کنشگران سیاسی، اعدام های دسته جمعی، جنایت علیه بشریت، تروریسم سایبری، جنگ های نیابتی، گروگان گیری، پول شویی و همچنین قاچاق مواد مخدر و اسلحه برای پیشبرد اهداف خود استفاده کردند که پیامد آن بی ثباتی و درگیری و جنگ در سطح جهانی بوده است.

پانزده ماه پیش، شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد، پشتیبانی مشروط خود را رسما از برجام برای جلوگیری از وقوع جنگ و جلوگیری از دستیابی حکومت اسلامی ایران به سلاح هسته ای اعلام کرد. با این حال، در همان زمان هشدار دادیم باور به اینکه با سیاست تعامل بتوان رفتار جمهوری اسلامی را تعدیل کرد تنها یک توهم و خیالی باطل است. مگر اینکه مفاد این توافق نامه بطور آشکار و قوی جمهوری اسلامی را در مقابل میل به افزایش سرکوب داخلی و توسعه سیاست های هژمونی و سلطه طلبانه خارجی محدود نماید.

به همین دلیل ما خواهان بکارگیری تدابیر امنیتی برای آزاد شدن میلیاردها دلار پس از لغو سری تحریم ها شدیم تا نهادهای مربوطه اطمینان حاصل کنند که جمهوری اسلامی از این پول ها همچنان برای سرکوب مردم ایران و گسترش تروریسم، ایجاد و بسط جنگ های نیابتی در منطقه هزینه نمی کند.

جناب رییس جمهور منتخب،

اکثریت به قریب مردم ایران خواهان همکاری با جهان آزاد و مشارکت در ارزش های جهانی همانا انسان گرایی و دمکراسی هستند. مبارزات روزانه زنان در برابر ساختار قانونی این حکومت که زن را شهروند درجه دوم می شناسد، نمونه ای بارز از انگیزه ملت ایران برای آزادی است. مردم ایران همچنان مبارزه خود را برای دستیابی به برابری با وجود سرکوب های وحشیانه حکومتی ادامه می دهند.

مبارزه ما نه با دین است و نه نبرد تمدن ها است. مبارزه ما در برابر ضد ارزش های اسلامی رادیکال و واپسگرایانه است. در هر شرایطی، برای اعمال تغییرات بنیادین در حکومت ایران، راه حل نه مواجهه نظامی و جنگ با ایران و نه حفظ وضع موجود است. تنها راهکار بنیادین برای برون رفت از بن بست کنونی برای شکست اسلام سیاسی، به رسمیت شناختن اراده ملی مردم ایران و پشتیبانی از خواست و شوق آنها برای دستیابی به دمکراسی است، که در نهایت فقط، و یکبار برای همیشه با گفتمان رسمی و راستین با نیروهای سکولار-دمکراتیک ایرانی است.

این نکته بسیار مهم و حائز اهمیت را می بایست دریابیم که تنها راهکار کارساز برای هرگونه تغییر سیاسی در ایران، فرایندی است که می بایست تنها به دست مردم ایران صورت پذیرد. پشتیبانی های سیاسی و مینوی جهان آزاد از ملت ایران می تواند سهم بزرگ، مثبت و موثری در گذار به دور از خشونت به یک حکومت و دولت سکولار-دمکرات از طریق برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه در ایران باشد.

شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد امیدوار است دولت شما آرمان های ملت ایران را در خط مشی سیاست خارجه خود در نظر بگیرد و همچنین با نیروهای سکولار-دمکرات ایرانی گفتگو داشته باشد، از مبارزات مدنی هم میهنانم برای دستیابی به صلح، آزادی و دمکراسی پشتیبانی کند.

رضا پهلوی


۱۳۹۵ آبان ۱۸, سه‌شنبه

اگر دستانم را ببرند سند جدائی آذربایجان را امضا نخواهم کرد / محمدرضاشاه پهلوی .



غالـب نويسـندگان معاصـرازبيسـت ويکم آذرماه بعنـوان يک معجزه يـادميکننــد زيـراکـه ايـن تنهـامـوردی بود کـه قـوای شـوروی يک سرزميـن اشغال شـده درجـريـان جنـگ راتـرک ميـکرد.  نجات آذربايـجان يک معجزه است؛ معجزه ای که دراثرسـه عامل بزرگ تحقق پيــدا کـرده اسـت.

اراده مـردم غيـورآذربايجان بعنـوان مظهـرونمـاد وحـدت ملـی موقـع شـناسی وديپلماسی صـحيح شاه فقيـد دراسـتفاده ازتمام نيـروهای مساعد ونـامسـاعد بيـن الملـی فـداکـاری ارتـش شاهنشـاهـی ايـن روزتاريـخی غرورانگيـزپشـتوانه افتخـارات ملـت ماسـت. درود بـه روان پـاک افسـران؛ درجـه داران وسربازان فـداکارکـه درراه وطـن جان باختنــد؛ تا آذربايـجان وکـردسـتان رابه ايـران بـازگـردانيـدند.

 درروزسـوم شهريـورماه سـال1320ايـران ازشـمال وجنوب موردحمـله وتجـاوز قـرارگرفـت. بعد ازسـه روز مقاومـت, اعـلام ترک مخاصمه صادرشـد. قوای مهاجم بـآسانی توانسـتندايـران وپايتخـت آنـرا اشـغال نمايـند. در آذربايـجان پيشـه وری ويـارانش کـه اززنـدان آزاد شـده بودندحـزب توده راسـازماندهی نمـودنـد.

درمـدت چهارسـال تسلط ايـن حزب برآذربايـجان جنايـات؛ کشـتار و فجايعـی مرتکـب شـدند؛ که تـاريـخ ازآن شـرم دارد.

درشـهريورماه سال1324دولت شوروی ميديـد که جنگ به پايان رسيده؛ ديريازود بايد نيـروهای اوخاک ايـران را تـرک کننـد. تصميـم گرفـت به نام جنبش خودمختاری آذربايـجان درايـن اسـتان که هنـوزدراشـغال اوبود؛ حکومـت خود مختاری درست کنـد وآنـراوسيلـه اعمال فشـاربه دولـت ايران بمنظـوربدست آوردن امتيـازنفـت شـمال قـراردهد. و در يـک زمان مسـاعد آنـراجـزء جمهوری های شوروی نمايد. بـرای ايـن منظوربـودکـه فرقـه دمکـرات آذربايـجان تشکيـل شد.

جعفرپيشـه وری درانتخابات مجلس ازطرف خلخال بوکالـت مجلس شورايملی انتخاب شـد؛ ولـی بعـلل سوابـق سـوء سياسی اعتبارنامـه اش ردشـد. واين بهانه ای بود کـه پيشه وری دستورات ارباب خودرادرتجـزيه آذربايـجان علنـا" عملی سازد.

پيشـه وری درابتـدامقاصـداصلی خودرادرزيـرپوشـش الفاظ پنهان ميداشت وشعار فرقـه دمکرات راچنيـن عنـوان کـرده بـود: آزادی داخلـی ومختاريـت ملـی آذربايـجان؛ تـوام با حفـظ استقلال وتماميت ايران؛ تا آذربايـجان بتوانـد در پيشـبرد فرهنـگ خود وتـرقی وآبادانی آذربايجان بـارعايـت قوانيـن کشـور؛سرنـوشـت خـودرا راسـا" تعييـن نمايـد.

متاسـفانه بعضـی ازنويسـندگان وروشنفکـران به عقيـده خودمصلح وخيرانـديش کـه متجاسـر شـناخته شده بودند؛ بـال گشـودند ودرجهـت سود شخصی و آتيه نگری چشمهـای خودرابرروی منافـع ملی بسـتند و راه ستايشـگری واغفال توده های عظي مـردم ايران رابرگـزيدند وگفتنــد: چـه عيـبی داردکه ايـن آوازازفضای آذربايجان عزيـزبلندگردد. امروزدرآذربايجان نيـروی مساعد پيـداشـده وقيـام کرده اسـت. اگـر درچهارگوشـه مملکت هم علم طغيـان برافراشـته شـود؛ لابـدهمـه راماجراجـوومتجاسـرخواهنـدخوانـد؛ اما

نهضـت آذربايـجان ماجراجـوئی نيسـت؛ بلکـه مقـدمه يک نهضـت ملی است.

 باايـن ترتيـب پيشـه وری زميـنه افکارخائنانـه خودرامهيـا ديـد وآشکاراخواسته خـودراچنيـن اعلام داشـت:

شـعارما:آذربايـجان مال آذربايـجانيها اسـت. بايـداين شـعارجامـه عمل بپوشد؛ تحـت قيموميـت ملـت ديـگری نخواهيـم رفـت.

هيئتهـائی بيـن تهران وتبريـزدررفت وآمدبـود؛ آخريـن هيئت درخردادماه 1325  بريـاسـت پيشـه وری به تهران آمـد. و متقابـلا" هيئتی به رياسـت مظفرفيروزبه تبريـزرفـت وتوافقنامه ای درپانزده ماده بين نمايندگان دولت مرکزی و  پيشه وری امضـاءشـد که قسمت نظامی اين موافقتنـامه چنيـن بود:

تمامـی افسـران فراری ارتـش راکه درآذربايـجان به فرقـه دمکرات  پيوسته بـودند؛ با دو درجـه بالاتـربه ترفيـع تشـويق نمايـند.سايـرمهاجـرين که به اغلـب آنان درجـه ژنـرالی داده شـده بود؛ به رسميت شـناختـه شـونـد.به تمامـی درجه داران که فقـط سـه ماه به تعليـمات نظامی اشتغال داشـته ؛ سـتوانـی داده شـود.سرهنـگ پناهيان که درارتش فرقـه چپهـا؛سرتيـپ شده بود بادودرجه ترفيـع به ريـاسـت سـتادارتـش ايران انتخـاب گـردد وغيره.....درجلسـه ای که باحضورنمايندگان پيشه وری ونماينده دولت مرکزی درتهـــران تشکيل شده بود؛ رياسـت ستادارتش ايران سپهبـدرزم آرا بااين موافقتنامه مخالفـت ميکننــدواظهارميـدارندکـه:

پيشنـهاد فرقه دمکرات موردمطالعه قرارگرفـت وآن بمنزلـه انحلال ارتش ايـران اسـت. بايـد ديـد شاهنشاه ايران و مسئولين ارتش؛ حاضـربه تخريب ارتش هستند و يـانـه؟ تابعـدا" واردمسائـل ديـگربشـويـم.

درحاليکه جو زمان دراثرتبليغات حزب توده؛ تظاهرات کمونيستهای جانبدار فرقه چپها درسراسـرايران و تهديد و تطميـع نمايندگان مجلس؛ ضعف دولت مرکزی؛ميدانـداری نمايندگـان حزب توده درمجلس؛ تـرس فرماندهان نظامی ارتـش ازدخالت روسها؛ همـه عواملی بودندکـه فضای سياسـی ايران راازهرنظربرای قبـول پيشـنهادات فرقـه دمکـرات آماده سـاخته بود؛ ولـی شـاه فقيد تصميـم تاريخی خودراچنـين بيـان فـرمـودنــد: ((مـن تصميـم به مقابـله باحـوادث؛ واقدام قاطـع برای نجـات آذربايجان گرفتم))

 رئيـس دولت که انتظـارچنيـن مقاومتی نداشـت؛ مظفرفيروزرابه اتفاق هيئت فرقه دمکرات روانـه حضـورشـاه نمود. مظفر فيـروز پس ازمعرفی هيئت؛ تقاضای هيئت راکـه همان پيشـنهادات رد شـده ازطـرف رزم آراء بـود مطرح ساخـت.

پاسـخ تاريـخی شـاه فقيـد ايـن بـود:


((مـن هرگـزچنين قدرت واختيـاراتی ندارم که بـرخلاف قانون اساسی مشروطه ايـران به افسـرانی که ازخـدمت فرارکرده وعليه ارتش ووطـن خود شوريده اند درجـه بـدهم ويـادرجاتی که ازجـای ديـگروازطريـق ديگرکسـب کرده اند؛ بـرسـميـت بشـناسـم.))

 قـوام السلطنـه شـخصا"حضورشاهنشاه رفته وتجـديد مطلع ميکننـد.شاه ميگويد:

((اگـردسـتم بـريـده شود؛ سـندتجـزيه آذربايـجان راامضـاء نخواهـم کرد مـن درصـورت اجبار حاضـرم ازسلطنت کناره گيـری نمايم؛ اماعملی برخلاف مصالـح مملکـت درجهـت ازهم پاشيدن ارتـش ايران مرتـکب نميشـوم.))


 شاهنشـاه فرمان حملـه ارتش رابه آذربايـجان صـادرفرمودند.زنجان پس ازيک نبـردخونيـن سقوط کـرد. ولـی غلام يحيـی هنوزدر قافلانـکوه مقاومت مينمود در ايـنموقع بودکـه پيشـه وری درتبريـزاعلاميه پشـت اعلاميه صادرميـکردو قـوای دولـتی راازحملـه به آذربايـجان برحـذرميساخـت.

 راديـوآذربايـجان ميـگفت: " ما قصـرهارابرسـرکسانيکه فرمـان حمله رابه آذربايـجان صادرکرده اند خـراب ميکنيـم. فـدائيـان دمـکرات ازهيـچ نيـروئی هـراس نـدارند.اين بـارحساب خود را باغـاصبيـن آزادی ملـت ايران يکبـاره تصفيـه خواهيـم کرد. اين است حـرف آخـرمـا: (( مـرگ هسـت ؛ بـازگشـت نيســت.))"

 درنـوزدهم آذرماه سـال1325شـهرميانـه سقوط کـرد.غلام يحيـی بايکعـده از يـارانش ازراه نميـن وپيشـه وری از طـريق جلفـابـه وطن اصلی خود (روسيه) بازگشتند و ثـابـت شـد کـه ((هـم مـرگ هسـت؛ وهـم بـازگشـت.))

 بـه مـوازات پيشـروی ارتـش درتمـام شـهرهای آذربايـجان مـردم برعليـه فرقـه چيـها قيـام کـردند وتمامـی آنها را خلـع سلاح کرده ودرمحکمه صحرائی مجـازات نمـودنـد.

 درزنـدگانـی اقـوام زنـده وملتهائـی که دارای سوابـق روشن تاريخی هستنـد آثـارمعجـزه آسـای غرورملـی ريشـه پايـدار دارد؛ زيـراغالـب ملل دردوران زنـدگی؛ روی ضعف ديـده اندولـی آنهائيکـه ازموهبـت غرورملـی برخوردار بـودند؛ در زيـر آنهمـه فشـاروبدبختـی حـس مليـت خودرافرامـوش نکـرده و بـه وظيـفه ملی خود رفتـار نمودند و توانسـتند بنيـان نيک نامی وافتخارات خودرا ازآسـيب قطعـی مصـون نگهـدارنـد.

 باورودارتـش آرامـش وامنيـت به آذربايـجان برگشـت. آنهائيکه خانـه وکاشانه خـودرارهـاکـرده ودرشهرهای ديـگر متواری شـده بودند؛به خانـه های خـود بازگشـتندوطـومار جمهـوری آذربايـجان وکـردسـتان بهـم پيچيـده شـد.

 ايـن درس تـاريـخ اسـت ولـی ماازآن هيـچ نياموختـه ايـم ودرس عبـرت نگـرفتـه ايـم. بجـای بررسـی اوضـاع گذشـته و عـلل پيدايـش آن؛همه چيز را بفـراموشـی سـپرديـم وعامليـن بدبختـی هارا ناديـده گرفتيـم.

 نتيـجه ايـن فراموشـکاريهابـودکـه يکعـده سـياه فکـروپرمـدعا؛ ونويسندگان فرصـت طلـب؛ ايـن بارجمهـوری اسلامـی را به ملت ايران عرضه داشتنـد و بـه اين شـورش ضـدملـی؛ وبه اين بلـوای ملاها؛ عنـوان انقلاب ملی دادند.

 بخشـی ازنوشـته:  شادروان سـرهنگ پاکروان  

۱۳۹۵ آبان ۹, یکشنبه

خاطره یک مهندس قدیمی ازهویدا در زمان تحصیل .


سالها پیش، زمان حکومت شاه ، «هویدا» آمد به استان سیستان و بلوچستان، دستور داد، دانش آموزان نخبه ای که شرایط مالی خوبی ندارند ، میتوانند با هزینه دولت (بورسیه) ادامه تحصیل دهند،، فقط معدلشان بالای نوزده باشد،، در تمام استان چهار نفر بودیم که این شرایط را داشتیم، پس از شنیدن این خبر رفتیم استانداری و خود را به هویدا معرفی کردیم و مدارک تحصیلی خود را ارائه کردیم، سه نفر اهل سنت و یک نفر اهل تشیع بودیم، ایشان بعد از دیدن مدارک ما گفتند فورا پیگیر کارهای تان باشید و به رییس آموزش و پروش دستور داد هر چه زود تر ما را به دانشگاه فردوسی مشهد معرفی نماید،،
ما خوشحال و شادمان، در پوست خود نمی گنجیدیم، چون واقعا توان ادامه تحصیل در یک شهر دیگر را نداشتیم،
فردا صبح، با مدارک تکمیلی و رفتیم آموزش و پرورش استان تا مراحل اعزام را طی کنیم،
اما رییس آموزش و پرورش گفت ، متأسفانه شما نمی توانید بروید، پرسیدیم چرا؟ 
گفت، این بورسیه لغو شده و سال آینده شاید اجرا شود، شما آدرستونو بدید اگر خبری شد ، بشما اطلاع میدیم،
ما: ولی دیروز که جناب هویدا گفتند،،،،
حرفم را قطع کرد و گفت،: همان جناب هویدا دیشب که تشریف بردند پایتخت، بمن گفتند اگر این نخبه گامتان آمدند بگویید فعلا دست نگهدارند تا سال بعد ،،
انگار آب سردی روی مان ریختند، جواب پدر و مادر و فامیلی که به همه گفته بودیم ما «مهندس» شدیم را چی بدهیم؟
آنقدر ناراحت بودیم که یادمان رفت از رییس خداحافظی کنیم،، داشتیم با ناراحتی و بد و بیراه گفتن به هویدا و شاه و همه مسئولین از ساختمان که نه از چهار دیواری آموزش و پرورش بیرون می آمدیم که یکی مارا صدا زد،، برگشتیم ، نمی شناختیمش، سلام کردیم و گفت، شما همون دانش آموزان نخبه هستین؟گفتیم ، بله،گفت، رییس آموزش و پرورش میخاد چهارتا از فامیلاشو که شرایط شما رو ندارن ، به دانشگاه مشهد معرفی کنه،، شما باید برید تهران و این مسئله رو به شخص هویدا بگید،، و رفت،،
چهار نفری به هم نگاه کردیم و در این فکر بودیم که ، ما که پول نداریم تا تهران برویم، ضمن اینکه تاحالا تهران نرفتیم، چطور پیدا کنیم هویدا را؟
اما از طرفی ازاینکه داشت آینده مون از بین میرفت ناراحت بودیم،، وضع مان طوری نبود که به پدر و مادرمون بگیم پول بدید ما بریم تهران،،
من دایی داشتم که قاچاق سیگار میکرد و وضعش خیلی خوب بود،، چهار نفری رفتیم خونه اش و جریان رو گفتیم، دایی ام بما پنجاه تومان، (پنج تا صد ریالی) بما داد ، آنقدر خوشحال شدیم که خدامیداند، تازه آدرس یکی از مشتریانش را که برایش سیگار می فرستاد تهران بما داد و گفت با تاکسی مستقیم برید منزل این بنده خدا ،،، سرازپا نمیشناختیم، همانروز عصر بلیط اتوبوس گرفتیم و حالا به چه بدبختی رسیدیم تهران بماند، لباسهای کهنه مان گرد و خاکی شده بود و موها و سر و صورتمان همه خاکی،، بعداز شستشوی سر و صورتمان و تکاندن لباسهامان در سرویس بهداشتی ترمینال ، تاکسی گرفتیم و آدرس دوست دایی ام را دادم، اتفاقا منزلش نزدیک ترمینال بود و راننده تاکسی انسان شریفی بود، ما محو ساختمانها و خیابانها و مناظر تهران شده بودیم که راننده تاکسی گفت این همون منزل مورد نظر شماست، بعد از تشکر و حساب کردن کرایه رفتیم درب منزل را زدیم و آقا پسری آمد و خودمان را معرفی کردیم ، و رفت داخل و بعد از چند دقیقه مرد جا افتاده و خوش چهره ای آمد و بعد از احوالپرسی ما را برد داخل ، و بهترین و لذیز ترین «چای» عمرم را آنجا خوردم، چون من چای زیاد میخورم ولی سه روزی بود که چای نخورده بودم، از نگاه خانواده این بنده خدا می فهمیدیم که از دیدن لباسها (محلی) و کهنه و چهره های بهم ریخته مان بسیار متعجب بودن،، قرار شد استراحتی بکنیم و آخر وقت بریم دفتر نخست وزیری،، وقتی از خواب بیدار شدیم ، هوا کاملا تاریک شده بود،، سریع دوستان رو بیدار کردم و گفتم بلندشید شب شد،، مثل دیوانه ها دور خود میچرخیدیم و حرص میخوردیم، دوست دایی ام که صدای ما را شنیده بود وارد اطاق شد و گفت خیلی خسته بودین، گفتیم ، چرا بیدارمان نکردین؟ 
گقت ، دیدم حسابی خسته اید حیفم آمد ، مشکلی نیست فردا صبح اول وقت میریم،، بنده خدا حسابی برای ما زحمت کشیدن،، به درخواست «علی» آقا، دوست دایی ام ، رفتیم دوشی هم گرفتیم و حسابی سر حال شدیم، شاید بخاطر راه زیادی که در اتوبوس بودیم بدنمان بو میداده، هر چی بود خیلی حال داد،، بعدم شام آورد وما چون خیلی گرسنه بودیم امان ندادیم،، و سر سفره شام ،که با سفره های ما خیلی فرق داشت، جریان خود را برایشان تعریف کردم، چون برای اولین بار بود که می دیدیم سر سفره که یک یا چند غریبه نشستن ، خانواده میزبان هم مینشینند، ما اصلا رسم نداشتیم، بعد از شام هم با ماشین ژیان علی آقا رفتیم چرخی در شهر زدیم و حسابی خوش گذشت،، و من همیشه به این فکر میکردم، اگر علی آقا نبود با این پول ما که فقط برای برگشت بود
چکار میکردیم؟ شاید دوستانم هم همین فکر را میکردند،،
برگشتیم منزل و بعد از چند ساعت صحبت از وضعیت مردم استان مان و فقر و محرومیتها، خوابیدیم ، و من دوستانم خیلی استرس داشتیم ، فرا صبح به اتفاق علی آقا رفتیم دفتر جناب هویدا، بدون فوت وقت رفتیم به دفتر ایشان و همه محو لباسها و سر وضع ما که تازه بهتر شده بود ، بودند، ایشان تا ما وارد اطاقشان شدیم از پشت میزش بلند شد و با تک تک ما دست و روبوسی کرد، و مار روی مبل های چرم مشکی کنار میزش نشاند و خودش هم کنار ما نشست، و گفت، خب بسلامتی رفتید ثبت نام کردید؟
من به نمایندگی از طرف دوستانم گفتم ، نخیر،قربان، رییس آموزش و پرورش استان میخاد چهار نفر از فامیلاشو جای ما بفرسته،، برای همین آمدیم خدمت شما، چنان بر افروخته شد که ما هم ترسیدیم، بلند شد، ما هم بلند شدیم، و گفت، گوه خورده مردیکه دزد، غلط کرده بی نام٬٬٬٬٬٬٬٬)، و به شخصی که اونجا نشسته بود گفت فورا تلفن رییس آموزش و پرورش زاهدان را برایم بگیر، آن مرد گرفت و گوشی را داد به جناب هویدا، فریاد میزد، از امروز میری نیکشهر (یکی از شهرستانهای واقعا محروم و دور افتاده استان) و بعنوان نامه بر خودتو معرفی میکنی، الان ابلاغت را میفرستم، نمیدونم اون بابا چی گفت ،که هویدا گفت:چرا میخایی حق این جوانان رو ضایع کنی؟
چرا نمیذاری اینها فردا برای کشورشون کسی بشن؟
اگر فامیلهای تو امتیازات رو دارن میگفتی، ولی حق این جوونا را ضایع نمیکردی، فردا صبح نامه ی شروع به کارت در نیکشهر رو برایم تلگراف کن،
و گوشی را داد به همان مرد، و بما گفت میروید و وسایلتان بر میدارید و میروید مشهد، معرفی نامه هم نمیخاد، خودم هماهنگ میکنم، فقط اسامی و نام پدر تونو به منشی من بدید، و منشی را خواست و گفت اسامی اینها رو بگیر و کمکشان کن،، از ایشان خداحافظی کردیم و ایشان تا دم درب اطاقشان همراهمان آمدند، ما همانجا احساس کردیم برای خودمان شخصیتی هستیم،، رفتیم خدمت منشی ، واسامی خود و پدر مان را دادیم و ایشون، پاکتی بما داد، ما فکر کردیم آدرس و یا معرفی نامه به دانشگاه مشهد هست،
رفتیم منزل علی آقا و هرچه اصرار کرد شب نروید، گفتیم هر لحطه اش دیره و بابت همه زحمات خودش و خانواده ش ازش تشکر کردیم، و دعوت کردیم حتما تشریف بیارن استان ما تا جبران کنیم ، ایشان ما را تا ترمینال هم رساند، وقتی رفت به دوستانم گفتم نه نهار میخوریم و نه شام، یکم نان خشک و پنیر میگیریم و میخوریم چون پول بلیط کم میاریم،، بلیط خریدیم و منتظر حرکت اتوبوس بودیم که من پاکتی که منشی داده بود را در آوردم تا ببینم چه نوشته،، دیدم مبلغ چهارصد تومان (چهار تا هزار ریالی) داخلش هست، که برای هر نفرمان صد تومانه، اونجا بود که فهمیدم چرا به منشی گفت ،«کمکشان کنید»،،
از خاطرات مهندس مصطفی(،،،،،،،،،)پ،ن،۱
اینکه در اون روزگار چقدر به باسواد شدن مردم مخصوصا مردم محروم سیستان و بلوچستان، اهمیت میدادن،
اینکه بخاطر تخلف یک مدیر سریعا او را عزل کرد و حق مظلوم را از ظالم گرفت،
اینکه ، انسانیت و شرافت از راننده تاکسی گرفته تا علی آقایی که با وجودی که غریبه بودیم و نا آشنا به شهر نه کرایه بیشتر گرفت و نه بیخودی چرخاندمان درشهر، و با اینکه علی آقا هنوز دایی بنده را ندیده و فقط با هم کار تجاری میکردن ولی برایمان سنگ تمام گذاشت،
اینها همه بماند، اینکه چهار تا از محرومترین منطقه کشور، با ظاهری متوسط و لباس محلی، بدون تشریفات و وقت قبلی گرفتن، با «نخست وزیر» کشور دیدار میکنن، رو هرگز نمیشود اسمی برایش گذاشت،
پ،ن۲
امروز این چهار دانشجو بورسیه ای که من افتخار آشنایی از نزدیک با دو نفرشان را دارم ، از بهترین و بزرگترین مهندسین «سازه» کشور هستند که خدمات بسیار زیادی به مردم استان مان کردند، و در حال حاضر دوران باز نشستگی خود را میگذرانند،
از ایمیلهای رسیده

حاکمیت ایران در دریای پارس / کسانیکه موذیانه این حق مطلق را رد میکنند دشمن ایرانند .

حاکمیت ایران در دریای پارس
(کسانیکه موذیانه این حق مطلق را رد میکنند، ایرانی نیستند)
هم میهنان ارجمند
بادرود ومهر
در مورد دریای پارس وجزایر سگانه گفتگوهائی بدور از حقیقت بین بعضی از ایرانیان برونمرز پیشگرفته شده وبخصوص افرادی مرموز که مرتب در مورد مسائل  میهنمان صحبت مینمایند وخودراصاحبنظرمیدانند، مرموزانه و موذیانه بگونه ای در این امرمهم (دریای پارس وجزایر سگانه)صحبت میکنند ونظر میدهند تا مبادا خلاف  تعهداتی که در برابر بیگانگان دارندسخنی گویند ومنافع مزدوری خود را در خطر اندازند، نوشته زیر را تقدیم  میدارم تا آگاه گردید ودر مقابل سخنان  مرموزانه کسانیکه خودرا ایرانی مینامند ولی درجهت حفظ جاه ومقام وموقعیت مادی، خود را در اختیار بیگانه گذارده اند وبنوعی در دفاع از مایملک ملت ایران در گفتگوهایشان  دوری میجویند ویابنوعی مرموزانه از آن صحبت میکنند، بپاخیزید وبگونه ای (همراه با مدارک) اینان را رسواکنید.
مدتی است که دوباره حاشیه نشینان  جنوبی دریای پارس بنا بر عادت دیرینشان که خدمت به غرب متجاوز است فریاد رد حاکمیت ایران برجزایر سگانه تنب کوچک /  تنب بزرگ/ ابوموسی را پیش گرفته اند این کوتاه فکران دور ازآگاهی سیاسی وقرارداد های جهانی اند و از گذشته تاریخی دریای پارس وبخصوص سرزمین هائی که درآن زیست میکنند آگاهی ندارند. اینان نمیدانند که خود وسرزمینهائی که درآن زیست میکنند  نیز در گذشته  نه چندان دور درمالکیت ایران  بوده که متأسفانه بدلیل بی  لیاقتی حاکمان وقت در ایران وسرسپردگیشان به ببیگانه از ایران  جدا گردیده اند.
اکنون ما ایرانیان درهر مکانی که زیست داریم بایستی حقانیت  ایران زمین بر جزایر سگانه ودیگر جزایر در دریای پارس را باستناد مدارک معتبر بگوش جهانیان برسانیم تا از اینطریق هم حاشیه نشیانان دریای پارس را به عدم آگاهیشان بمسائل تاریخی واقف سازیم وهم منادیان دروغ پرداز وخدمتگذار بیگانه را آگاه نمائیم  تاشاید  بخود آیند واز بیگانگرائی دوری جویند . 
مجموع جزاير و شهرستان ابوموسى با وسعتى بيش از ۶۸ کيلومتر مربع مشتمل بر جزاير ابوموسى، جزيره تنب کوچک، سيرى، فرور بزرگ و فرور کوچک است.
جزيره ابوموسى با وسعت ۱۲ کيلومتر مربع، تنب بزرگ با ۱۱ کيلومتر مربع و تنب کوچک با ۲کيلومتر مربع مساحت همراه با ساير جزاير ايرانى خليج فارس، دنباله  چين خوردگى هاى زاگرس محسوب مى شود.
Image result
جزيره ابوموسى يکى از ۱۴ جزيره استان هرمزگان و نزديک ترين و پهنه خشکى از خاک ايران به خط استوا است که در طول ۲۲۲ کيلومترى بندرعباس و ۷۵ کيلومترى بندر لنگه واقع است.

نام جزيره ابوموسى به صورت هاى مختلف در تاريخ ايران به کار گرفته شده است که از آن جمله مى توان به ابوموسا، غضنفر، بوم موسى - بوموف، بابا موسى، و  گپ سبزو اشاره کرد.

اين جزيره با طول و عرض حدود ۵/ ۴ کيلومتر به عنوان يکى از مراکز صدور نفت خام کشور با ظرفيتى قابل توجه محسوب مى شود. به دليل نبود آب شيرين و اراضى مناسب کشاورزى بيشتر مردم ابوموسى ماهيگيرند. در اين جزيره، معدن خاک سرخ نيز وجود دارد.جزيره تنب بزرگ به مساحت بيش از ۱۰ کيلومتر در فاصله  ۱۴ مايل دريايى از جنوب غربى جزيره قشم واقع شده است.

جزيره تنب کوچک مثلث شکل و در ۶ مايلى غرب جزيره تنب بزرگ قرار دارد. فاصله آن تا مرکز استان از طريق دريا حدود ۱۰۵ مايل دريايى و مساحت آن حدود ۲ کيلومتر مربع است.
اين جزيره غيرمسکونى است.خليج فارس و جزاير آن از جمله ابوموسى در روزگار عيلاميان به ويژه در زمان سلطنت «شيلهک اين شوشيناک» در ۱۱۶۵ سال پيش  از ميلاد تحت تسلط اين سلسله بوده است.
در دولت ماد نيز جزاير خليج فارس جزو يکى از ايالت هاى جنوب غربى و سپس جزو ساتراپ (استان) چهاردهم دولت ماد به نام «درنگيانه» و بخشى از کرمان بود.
در دوران هخامنشيان اين جزاير از جمله جزاير ابوموسى و تنب کوچک و بزرگ به موجب بند ۶ ستون اول کتيبه بيستون جزو استان پارس بوده است.
همچنين در دوران اشکانيان در روزگار سلطنت مهرداد اول (۱۷۱- ۱۳۸ پيش از ميلاد) بنادر و جزيره هاى پارس تحت حکومت اين سلسله قرار گرفت.
در عهد ساسانيان جزاير و بنادر خليج فارس جزو قلمرو ايران و شهر اردشير از استان پارس و جزو پادکيسان نيمروز بود. پس از ورود اسلام به ايران در دوره اقتدار آل بويه از ۳۲۲ هجرى قمرى بنادر و جزاير سراسر کرانه هاى خليج فارس در قلمرو فرمانروايى آنها قرار داشت.
اين فرمانروايى به دست سلجوقيان کرمان ادامه داشت تا اين که پس از انقراض ملوک کيش در سال۶۲۶ هجرى قمرى در روزگار اتابکان فارس و ايلخانان مغول والى هاى درياى فارس يا ملوک هرمز در جزيره کيش سکنى گزيدند و تا سال ۷۷۹ هجرى قمرى بر تمام جزاير خليج فارس و درياى مکران- عمان- حکومت کردند.
تيموريان نيز خراج جزيره کيش و ساير جزاير خليج فارس را تا سال ۸۷۳ هجرى قمرى که در ايران حکومت داشتند، جزو فارس محسوب و وصول مى کردند. با ورود  پرتغالى ها به خليج فارس و آغاز فعاليت هاى استعمار نوين در منطقه، جزاير اين خليج از جمله ابوموسى به اشغال دريانوردان پرتغالى درآمد.
در روزگار سلطنت شاه عباس صفوى، پس از يک دوره طولانى نبرد، جزاير و بنادر ايرانى در خليج فارس از جمله ابوموسى، قشم، هرمز و بحرين به وسيله نيروهاى  ايرانى آزاد شد که به همين مناسبت بندر گمبرون به بندر عباس تغيير نام يافت.در سال ۱۱۴۷ هجرى قمرى (۱۷۳۵ميلادى ) نادرشاه افشار، لطيف خان دشتستانى را  به سمت حاکم ايالت هاى جنوب ايران و کاپيتانى کل سواحل و بنادر و جزاير خليج فارس منصوب کرد که اين فرد در سال ۱۷۳۶ ميلادى به بحرين لشکر کشيد و شيخ  جبار هوله، ياغى بحرين را شکست داد و کليد دژ بحرين را براى نادرشاه فرستاد.
کريم خان زند نيز در سال ۱۱۷۹ هجرى قمرى (۱۷۶۵ ميلادى) بر سراسر منطقه فارس و جزاير خليج فارس از جمله ابوموسى و بحرین و ... اعمال حاکميت کرد. در دوره قاجاريه آقامحمدخان پس از شکست دادن جانشينان کريم خان زند، موفق شد بر تمام ايران از جمله بنادر و جزاير خليج فارس مسلط شود.
در روزگار فتحعلى شاه هم جزاير درياى پارس از جمله کيش، بحرين، ابوموسى، هندورابى، تنب بزرگ و تنب کوچک، فارور و ... جزو ايالت فارس محسوب مى شد و در سال ۱۲۶۳ ه.ق کرانه ها و جزيره هاى خليج فارس از جمله جزيره ابوموسى بخشى از ايالت «بنادر خليج فارس» شد.
در سال ۱۸۵۳ اسعتمار بريتانيا که از سال ۱۸۱۹ به بهانه حفظ امنيت در خليج فارس استقرار يافته بود در راه تثبيت سلطه خود، حکام منطقه را در کنفراسى جمع کرد و آنها قراردادى را تحت عنوان صلح جاويدان امضا کردند که به موجب آن بريتانيايى ها اجازه يافتند نه تنها به بهانه مبارزه با دزدان دريايى بلکه به بهانه حفظ امنيت  خليج فارس بتوانند در هر حادثه اى که در کرانه هاى خليج فارس اتفاق مى افتد مداخله کنند. در سال ۱۸۱۹ ميلادى بريتانيا در پى اين کوشش ها جزاير ابوموسى و  تنب بزرگ و کوچک را که از روزگار کهن در تملک ايران و جزو لاينفک خاک آن بود به اشغال خود درآورد.
دولت ايران در دهه نخست قرن ۱۳ بارها حق حاکميت خود را بر جزاير تنب و ابوموسى اعلام کرد و در تاريخ ۵ اسفند ۱۳۰۸ هم وزارت خارجه ايران، نامه اعتراضى  را مبنى بر برافراشتن پرچم بريتانيا بر فراز جزاير ابوموسى و تنب بزرگ به وزير مختار بريتانيا در تهران نگاشت.
حکومت ايران در طول سال هاى بعد نيز همواره ضمن انجام اقدام هايى مشابه و نامه نگارى هاى متعدد که همگى از اسناد معتبر حق حاکميت ايران محسوب مى شوند، بر احقاق حق خود پاى مى فشرد، تا اين که در نيمه دوم سال ۱۹۷۱ دو کشور توافق کردند که يک روز پيش از خروج نيروهاى بريتانيايى از خليج فارس، ايران نيروهاى خود را به جزاير مسکونى ابوموسى و تنب بزرگ و جزيره غيرمسکونى تنب کوچک اعزام کند و بدين ترتيب پس از حدود ۸۰ سال که سياست استعمار برخلاف حقوق مسلم تاريخى مانع اعمال حاکميت ايران بر اين جزاير شده بود، پس از گفت وگوهاى طولانى و پيگير، بار ديگر اين جزاير تحت حاکميت بر حق ايران قرار گرفت.
امارات متحده عربى اينک بر پايه همين توافق است که پس از 34 سال بر ادعاهاى خود مبنى بر مالکيت جزاير سه گانه ايرانى اصرار مى ورزد. در واقع ادعاهاى امارات پس از نزديک به ۳۰ سال بر اساس خلقيات ناسيوناليستى اعراب يک ادعاى حيثيتى فاقد مبناى حقوقى و سياسى است که خود امارات هم به آن واقف است اما  به اصرار بیگانه در متن برخى بيانيه ها گنجانده مى شود تا عقب نشينى عرب در برابر ایران تعبير نشود.
بایستی اماراتی ها ومزوران ایرانی نما را آگاه ساخت که بروند ودر کتابخانه های معتبر جهانی در مورد حاکمیت مطلق ایران در مورد دریای پارس وجزایر آن بررسی نمایند تا پی برند حاکمیت در این امر مهم ازآن ملت ایران بوده وهست است.
مهندس روحانی .آلمان

ایران وطن ماست کوروش پدر ماست .


بار دیگر استقبال باشکوه و خودجوش مردم میهن پرست ایـــران از هفتـــــم آبان روز جهانـــی و ملــی کوروش بزرگ با شعارزیبــای  ( ایـــران وطن ماست *** کوروش پدرماست ) لرزه بر اندام رژیم ضد ایرانی جمهوری اسلامی و دشمنان دیرین هویت و فرهنگ اهورائی ایران انداخت.
تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی از تجمع هزاران نفر در اطراف مقبره کوروش در نزدیکی شیراز حکایت دارد. 
* درود بر همه باورمندان به هویت وفرهنگ پربار ایران اهورائی *

۱۳۹۵ شهریور ۱۳, شنبه

برگزاری اولین کارناوال شادی در ایران در سال ۱۳۱۱ پس از فسخ قرارداد "دارسی" توسط رضا شاه بزرگ / تصاویر

براساس گزارش موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران اولین کارناوال شادی در ایران در سال ۱۳۱۱ پس از فسخ قرارداد "دارسی" توسط رضا شاه برگزار شد.

کارناول خیابانی پس از لغو قرارداد دارسی در ایران 

فسخ قرارداد "دارسی" نهایتا به انعقاد قرارداد دیگری منجر شد که در آن سهم ایران از فروش نفت بیشتر شد.

گروه موزیک نظامیان در کارناوال شادی
کارناوال در میدان توپخانه تهران